![]() |
![]() |
|
|
شروع حرفام با دلتنگی است . باز تنها شدم . باز هم فکر و خیال . شنیدم بیشتر آدم ها از کسانی که زیبا می نویسن خوششون می یاد . من زیبا نمی نویسم ، اما از دل می نویسم . کجا هستن اون آدما ، تا الان ببینن از چه لحظه ای خوششون می یاد . آیا اینو می دونن که دست من وقتی تنها می شم دیگه مال خودم نیست ؟ اینو می دونن که هر چی می گم و می نویسم ، از یه درد برخاسته ؟ از دردی که هیچ مرهمی نداره ؟ یعنی این درد رو دوست دارن ؟ قبول دارم که همه ی آدم ها عاشق می شن ، اما خیلی کم هستن که با زخم عشق زنده باشن . کم هستن کسانی که تا آخرین نفس از خدا به خاطر گناهشون بخشش بخوان و دست از همه چیز بکشن . یادم نمی ره لحظه ای که چشمات رو بستی . هیچ وقت یادم نمی ره که من باعثش شدم . هیچ وقت خودمو نمی بخشم . آره تو از همه مهم تری که فقط اسم تو رو می یارم . اما فقط تو نبودی . اون ها هم به خاطر من چشماشون رو بستن . شاید الان منو ببینی . شاید الان صدام رو بشنوی و حرفای قلم دستمو بخونی . پس بخون و گوش کن :
دست من از کفر من ، بریده باشد از ازل ***** تن تو هر چند نشاید که بخواهد دست من کفر آرش ، وطنی نیست که کمان تیر نرساند* کفر من،خیال ملکی است که تو را نیست در آن من دیگه رد شدم از درگاهش ، صدام شنیده نمیشه . تو که پاکی برام طلب بخشش کن .
|
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|