![]() |
![]() |
|
|
خدا ! می خوام بازم باهات حرف بزنم . یه بار دیگه مثل همیشه . اما بازم همون حرفای تکراری همیشگی . از همه خسته شدم به جز تو و .... . همینطور فقط تو که خدایی از من خسته نشدی . اینبار یه سوال هم اضافه تر دارم . راسته که عشق این دنیا ، توی اون دنیا هم ادامه داره ؟ این حقیقت داره که می شه اون دنیا پیش کسی که دوسش داری باشی ؟ خودت می دونی چرا پرسیدم . بهتر از هر کس دیگه می دونی . آره ! از اینجاش همون حرفای تکراری همیشگی شروع می شه . من و یه تن خسته و یه روح آزرده از قفس و یه جای خالی . کاش می شد رفت به افسانه ها . کاش می شد لوح های جادویی رو کنار هم گذاشت و به روح ها پیوست . کاش می شد به اون پیوست . آخه مشکل من اینه که ازم فقط توقع انتظار داری . باشه قبول می کنم اما لااقل بگو تا کی . این انتظار بی حد و اندازه دیگه رمقی برام نذاشته . همه ی هستی که بهم دادی در ازای یه آرزو بهت برمی گردونم . پاکم کن از گناه و بعد من و کنار اون قرار بده . تو بهترین شنونده و تواناترینی . |
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|