تبليغاتX
قلب شکسته

باز هم می نویسم . و خود می دانی چرا . هیچ کس را با خود نمی بینم چون کسی نمانده و من مقصرم . حالا این تنهایی کشنده ، بخش کوچکی از مجازات من است .

این قلم  و این صفحه ی سفید که تا دقایقی دیگر از آن فقط صفحه ای سیاه و آلوده به حرفهای گناهکاری خسته  

باقی خواهد ماند ، تنها همدم ها و تنها همراز های من هستند . اما با اشکم چه کنم ؟

گویی او نمی خواهد که نگاشته های من پا بر جا ماند . صفحه را خیس می کند و می درد و جوهر را پخش می گرداند . او هم مرا مجازات می کند . بعضی وقت ها ، هنگامی که دیگر راهم به آخر می رسد ، تنها آرزویم در دو کلمه جای می گیرد : آزادی روح . اما رهایی از دنیای بدی ها ، اسیری در عذابی بزرگتر را برایم در پیش دارد ، اسیری در برزخ اعمال .

چه سنگین است درد دوری ، چه سنگین است درد گناه ، چه سخت است تحمل تنهایی و چه ملال آور است انتظار .

خدایا ! مرا در جهنم سوزانت ، آنجا قرار بده که بهشت هویداست ، تا لبخندش تازه ام کند ، تا ببینمش .

 

***     آرش |