![]() |
![]() |
|
|
باز هم می نویسم . و خود می دانی چرا . هیچ کس را با خود نمی بینم چون کسی نمانده و من مقصرم . حالا این تنهایی کشنده ، بخش کوچکی از مجازات من است . این قلم و این صفحه ی سفید که تا دقایقی دیگر از آن فقط صفحه ای سیاه و آلوده به حرفهای گناهکاری خسته باقی خواهد ماند ، تنها همدم ها و تنها همراز های من هستند . اما با اشکم چه کنم ؟ گویی او نمی خواهد که نگاشته های من پا بر جا ماند . صفحه را خیس می کند و می درد و جوهر را پخش می گرداند . او هم مرا مجازات می کند . بعضی وقت ها ، هنگامی که دیگر راهم به آخر می رسد ، تنها آرزویم در دو کلمه جای می گیرد : آزادی روح . اما رهایی از دنیای بدی ها ، اسیری در عذابی بزرگتر را برایم در پیش دارد ، اسیری در برزخ اعمال . چه سنگین است درد دوری ، چه سنگین است درد گناه ، چه سخت است تحمل تنهایی و چه ملال آور است انتظار . خدایا ! مرا در جهنم سوزانت ، آنجا قرار بده که بهشت هویداست ، تا لبخندش تازه ام کند ، تا ببینمش .
|
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|