![]() |
![]() |
|
|
تمام شد . این دفتر تنهایی های من نیز آخرین ورق خود را فدای قلم سوزناک من کرد . اما این پایان با دیگر پایان ها تفاوت بزرگی داشت . این بار ، من هم تمام شدم . دیگر از من چیزی نماند . روح خسته ی من ، پریشان تر از همیشه . قلب بی تاب من ، با خاک نا امیدی یکسان . این بار دفتر دیگری بر نخواهم داشت . این بار دیگر از حرف هایم چیزی را بر صفحه رقم نخواهم زد . می خواهم بخش دیگر دردهایم را به خاک قبری بسپارم که تن مرا در آغوشش می گیرد . چون اوست که در نهایت ماُوای هر انسانی است . اوست که تا ابدیت مرا در خود نگه می دارد . او همدم من می شود و من باید به این تقدیر راضی باشم . دور شدم از هستی ام ، از دست رفت امید . اندک مدتی بود اما شیرینی آن غیر قابل وصف . دوست داشتم که آخرین حرفم را بشنود ، ولی ..... . به هر حال آنچه مسلم است پایان من با اوست . این برای من ، به معنی پایان همه چیز است و خداوندی که خدایی می کند ، ای کاش اینبار هم خدایی کند و مهر پایان را بر لوح وجودم زند
|
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|