![]() |
![]() |
|
|
بعد از مدت ها ، امشب دوباره بدجوری دلم گرفته . توی این 2 ماهی که دست به قلم نزدم خیلی چیزا عوض شده ، دنیای من ، کارای من ، فکرای من . حتی نوشتن هم یادم رفته . هیچ وقت واسه گفتن کلمه کم نداشتم اما حالا ... . ای کاش می شد بدون حرف زدن ، همه دردامو می فهمیدی . حالا دیگه حتی نمی تونم از خودم بگم . به کی تبدیل شدم ؟ کارم صبح تا شب شده رکاب زدن . از نظر دوستام دارم خیلی تمرین می کنم و حتماً موفق می شم ، اما نمی دونن فقط دارم سرعت می گیرم تا از خودم فرار کنم . دیگه چشمامو نمی بندم و مثل گذشته انگشتام رو از روی سیم های زرد و سفید صفحه ای که صداش فقط به خاطر عشقم شنیده می شد ، نمی کشم . حالا حتی نت زندگی هم یادم رفته . چند روز پیش وقتی رکاب می زدم ، تا حدی غرق فکر شدم که حتی متوجه نشدم از جاده منحرف شدم . فقط یادمه وقتی به خودم اومدم ، صورت و گردن و تنم خونی بود . از نقشی که بازی می کنم خسته شدم . این پسر اونی نیست که می بینین . خیلی تنهاتر از تنهایی هام . آخرین خداحافظی رو یادم نمی ره . خودمو می خوردم تا جلوی اشکمو بگیرم . واسه تو هم نقش بازی کردم تا مطمئن شی نمی خوامت و بری ، اما توی دلم از خدا می خواستم بمونی . مجبور شدم به خاطر تو از خودم بگذرم تا شانس خوشبختیت رو از دست ندی . حالا یاد تو ، درد نبودت ، اسمت که روی لبامه و ... یه جای خالی . خدایا ! بهت پناه آوردم چون بهترین پناهگاهی برای دردمندان . شاید دردم در مقابل سختی های بقیه خیلی بزرگ نباشه ، اما واسه خودم خیلی سنگینه . خدایا ! کمکم کن ... . |
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|