![]() |
![]() |
|
|
صدایی می شنوم . صدای دره های تاریکی . صدایی که از اعماق سیاهی ها بر می خیزد .صدایی که مرا به خود می خواند . صدایی که از آزادی روح شیطانی می گوید . صدایی که از جایگاه ابدی من خبر می دهد . آری ! گناه من جز این پاداشی ندارد . گناهی که تن تو رو را سرد کرد . گناهی که برق چشمانت را ربود . گناهی که من را با تنهایی رها کرد . گناهی که مرا در قفس انتظار حبس کرد . من ، ناخواسته تنها شدم . چه کسی باور می کند که برایم بزرگترین بودی ؟ گناهکاری که سه چیز می شناسد : عشق ، مجازات و انتظار ، چشمان تو . و این سه چیز ، یک کس را می شناسند : تو . ای پروردگاری که مرا آفریدی ! مرا نکش ، بلکه به عدم ببر ، هستی ام را بگیر در ازای گناهم . چگونه به او فکر کنم در حالی که از او شرمسارم و چگونه می توانم به یادش نباشم در حالی که همه چیزم بود ؟ درونم را ، درونم را از من بگیر |
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|