تبليغاتX
قلب شکسته

حرکت می کند . به حرکتش ادامه می دهد و معنایی به نام توقف نمی شناسد . هر حرکتش ثانیه ایست از عمر من که می گذرد . ثانیه ها ، از پی هم می گذرند .

ای کاش این ثانیه های بی احساس دردم را می دانستند . ای کاش از عشق درکی داشتند . ای کاش احساس گناهم را می فهمیدند . ای کاش سوختنم را بی تو نظاره می کردند ..... شاید ، آنگاه می ایستادند .

همیشه همینطور بودند . آن لحظه ها که در کنارت نفهمیدم چگونه سپری شد دیگر بر نمی گردد و این لحظه های بی تو که ذره ذره اش زجری عظیم است ، شاید زجری هزار ساله ، خیلی آهسته می گذرد .

ثانیه ها هم از گناه من بی خبر نیستند . آنها هم در مجازات من سهیم شدند تا با این کند سپری شدنشان ، مرا از پای در آورند .

به هر مجازاتی تن می دهم . هر چه که باشد ، هر چقدر سخت و دشوار . چون امید دارم . امید دارم آن روز که روحم به تو بپیوندد ، سیاه رویی من کمتر است . راحت تر می شود سنگینی حضورت را حس کرد . راحت تر می توان از شوق با تو بودن گفت . راحت تر می توان با تو به آرامش مطلق رسید .

تو از دوست داشتن بالاتری . تو از عاشق شدن هم بیشتری . تو حیرتی . حیرتی که مرا به خود نیاورد مگر هنگام جدایی ام از تو . مگر هنگامی که فهمیدم چه کردم . مگر هنگامی که عذاب من از جرم بزرگم شروع شد .

 دل تنگی ام بسیار و پشیمانی ام بی فایده و طلب بخششم بی جواب ، به در گاه خدای حساب .

خدای من ! خدای بزرگی که من در مقابل نعمت زندگی که بی منت عطایم کردی ، گناه کردم ، باز هم وقت دعاست و باز هم تو را می خوانم و اینبار فریاد می زنم :

" به حق همین ثانیه ها ، ثانیه هایی که گاه زود و گاه دیر می گذرد ، اما عاقبت در فرمان توست ، جانم را زودتر از این قفس رهایی ده تا روحم در کنارش آرامش یابد .

 

***     آرش |