تبليغاتX
قلب شکسته
توی کوچه داشتم می رفتم . منو دید و بهم گفت : باهام بازی می کنی ؟ گفتم آره . بازی که تموم شد گفت تو بهترین داداش دنیایی . بعضی وقتا از مدرسه تا خونه با هم می یومدیم وقتی به خونه می رسید آخرین حرفی که بهم می زد این بود : تو بهترین داداش دنیایی . توی دانشگاه با هم بودیم . فقط چشمام اونو می دید . به هر بهونه ای خودمو بهش می رسوندم . ولی اون بازم می گفت تو بهترین داداش دنیایی . شب عروسیش سوختم . دیگه از دستش دادم . خودم ساق دوشش بودم . تنها چیزی که آرومم می کرد لبخندش بود که یه آینده خوب رو برام از خودش به تصویر می کشید . آخرش بازم بهم گفت تو بهترین داداش دنیایی . وقتی تصادف کرد واسه همیشه چشماشو روی من بست ، می خواستم منم خودمو بکشم تا برم پیش اون . زیر تابوتشو خودم گرفتم . مطمئنم اگه می تونست حرف بزنه بهم می گفت تو بهترین داداش دنیایی . یه بار دلم بدجوری براش تنگ شد . رفتم پیش وسایلش . دفترچه خاطراتشو پیدا کردم . ورق می زدم و می خوندم تا به اسم خودم  رسیدم و این جمله که جلوش بود : هیچ وقت نتونستم بهت بگم . کاش برام به جای یه داداش یه همراه بودی تا سرمو بذارم روی شونه هات . عزیزم ، من عاشقتم . 

***     آرش |